بررسی دقیق سیاست های پولی، بدهی های فزاینده و حباب های موجود در بازارهای مالی نشان می دهد که اقتصاد جهانی با یک بحران مالی پیش رو مواجه است که ثبات دارایی ها را به شدت تهدید می کند.
تعداد کمی از آمریکایی ها واقعا درک می کنند که فدرال رزرو چه کار می کند. «خلق اعتبار» آن فرآیندی رمزآلود نیست؛ بلکه تولید نقدینگی برای وال استریت از طریق پول های بی پشتوانه ی الکترونیکی است که از هیچ چیز، جز اعتماد به خویشتن داری دولت ساخته شده است اعتمادی که به آن خیانت شده است. از سال 1292 شمسی، قدرت خرید دلار بیش از 97 درصد کاهش یافته است. این نابودی همچنان ادامه دارد، چرا که فدرال رزرو پس از کنار گذاشتن تلاش کوتاه مدت خود برای سیاست های انقباضی کمی (QT)، با توجه به محدودیت های ترازنامه فدرال رزرو از اواخر سال 1404 شمسی تاکنون ترازنامه اش را حدود 170 میلیارد دلار افزایش داده است. هر تلاشی برای جمع آوری نقدینگی مازاد به همان نتیجه ختم می شود: بازارها به لرزه می افتند و این می تواند نشانه ای از بحران مالی پیش رو باشد و فدرال رزرو دچار وحشت می شود.
دوران جدیدی برای فدرال رزرو؟
انتصاب احتمالی کوین وارش به عنوان رئیس فدرال رزرو می تواند نقطه عطفی باشد. ماموریت او یعنی کوچک کردن ابعاد فدرال رزرو و بازگرداندن انضباط مالی با فشارهای سیاسی برای کاهش نرخ بهره برخورد سختی خواهد داشت. دولت به دنبال پول ارزان است تا پوسیدگی مالی را پنهان کند: سود بدهی ملی اکنون سالانه از 1 تریلیون دلار فراتر رفته و پس از تامین اجتماعی و خدمات درمانی (Medicare)، در رتبه سوم هزینه ها قرار دارد. با بدهی هایی که به 40 تریلیون دلار نزدیک می شود (معادل 123 درصد از تولید ناخالص داخلی) و کسری بودجه ای بیش از 2 تریلیون دلار، وزارت خزانه داری باید بیش از 10 تریلیون دلار از تعهدات سررسید شده را بازپرداخت کرده و 2 تریلیون دلار دیگر نیز برای تامین هزینه های جدید منتشر کند. حتی افزایش اندک نرخ بهره هم می تواند توان پرداخت بدهی ها را با تهدید جدی روبرو کند.
ریاضیات جنون و بحران مالی پیش رو
با میانگین نرخ بهره 3.36 درصد، محاسبات در حال حاضر هم دور از ذهن به نظر می رسد. اوراق قرضه جدید 30 ساله خزانه داری بازدهی نزدیک به 5 درصد دارند. اگر میانگین نرخ بهره به 6 درصد برسد، نیمی از کل درآمدهای فدرال صرف پرداخت سود خواهد شد. در نرخ 9 درصد سطحی که در سال 1361 شمسی تجربه شد سه چهارم درآمدها تبخیر می شود. تاریخ ثابت کرده که چنین سطوحی خیالی نیستند؛ تورم بارها دو رقمی شده و نیروهای محرک آن یعنی چاپ پول برای جبران بدهی و ولخرجی های مالی همچنان پابرجا هستند. این وضعیت می تواند به بحران مالی پیش رو دامن بزند.
به یاد بیاورید که در دوره های قبلی، چه چیزی باعث فروپاشی بازارها شد. نرخ بهره 6.5 درصدی فدرال رزرو کافی بود تا حباب نزدک (NASDAQ) را در سال 1379 شمسی منفجر کند. سقوط دات کام که پس از آن رخ داد، یک اصلاح ساده نبود بلکه نابودی ثروتی بود که طی آن نزدک 78 درصد از ارزش خود را در عرض 31 ماه از دست داد و حدود 5 تریلیون دلار از ارزش بازار محو شد. پانزده سال طول کشید تا این شاخص به اوج خود در سال 1379 بازگردد. پانزده سال! کل یک نسل از سرمایه گذارانی که در بازار ماندند، هیچ سودی نبردند. و کاتالیزور چه بود؟ صرفا برداشتن ظرف پول های ارزان که ارزش گذاری ها را به شکلی مضحک متورم کرده بود. نسبت قیمت به درآمد (P/E) در شاخص S&P 500 در اوج خود به 44 برابر رسید سطحی که باعث شد اواخر دهه 1300 شمسی در مقایسه با آن، منطقی به نظر برسد.
سپس سال 1387 از راه رسید. تنها یک نرخ بهره 5.25 درصدی کافی بود تا حباب مسکن از هم بپاشد و بحران مالی جهانی ایجاد شود که برای مهار آن به تریلیون ها دلار مداخله اضطراری نیاز بود. مؤسساتی مانند Bear Stearns، Lehman Brothers، Fannie Mae، Freddie Mac و AIG که بزرگتر و حیاتی تر از آن تصور می شدند که ورشکست شوند، دقیقا همین اتفاق برایشان افتاد. شاخص S&P 500 حدود 57 درصد سقوط کرد. ثروت خانوارها نزدیک به 13 تریلیون دلار کاهش یافت.
و نکته مهم اینجاست که بدهی ملی در آن زمان در مقایسه با امروز، رقم ناچیز 10 تریلیون دلار بود. امروز این رقم چهار برابر شده است. سیستم به طور تصاعدی بدهکارتر و شکننده تر شده و ظرفیت فدرال رزرو برای واکنش نشان دادن نیز به شدت محدود شده است. هر کسی که فکر می کند این بار نتیجه بهتر خواهد بود، ریاضی بلد نیست و اهمیت بحران مالی پیش رو را درک نمی کند.
هسته حباب اوراق قرضه
این جوهره حباب اوراق قرضه است: یک آزمایش صد ساله در سرکوب بازدهی از طریق مداخله بانک مرکزی. وقتی این سرکوب شکست بخورد، قیمت گذاری مجدد بسیار بی رحمانه خواهد بود. سرمایه گذاران باید خود را برای بازارهای بدهی ناکارآمد و آسیب های جانبی در بخش سهام، مسکن و کالاها آماده کنند.
حمله به طبقه متوسط
چاپ بی رویه پول توسط فدرال رزرو نه تنها قیمت دارایی ها را مخدوش کرده، بلکه طبقه متوسط را هم از بین برده است. بانک مرکزی با متورم کردن ارزش دارایی های مالی، 1 درصدِ ثروتمند جامعه را ثروتمندتر کرده و حقوق بگیران را عقب رانده است. دستمزدهای واقعی دهه هاست که ثابت مانده اند، در حالی که هزینه های زندگی از مسکن گرفته تا بهداشت و آموزش به شدت افزایش یافته است. این یک نقص در سیستم نیست؛ بلکه یک ویژگی طراحی شده است. سیاست های فدرال رزرو یک اقتصاد دو طبقه ایجاد کرده است: یکی برای دارندگان دارایی و دیگری برای بقیه مردم، و این خود نشانه ای از بحران مالی پیش رو است.
یک سیستم اقتصادی تقلب آمیز
سیستم اقتصادی دیگر به معنای واقعی کلمه یک بازار آزاد نیست. این یک توهم برنامه ریزی شده ی متمرکز و متکی بر بدهی است که با نرخ های بهره مصنوعی و کمک های مالی پشت پرده نگه داشته شده است. وقتی ریسک اجتماعی و پاداش خصوصی می شود، سرمایه داری دیگر کار نمی کند. بزرگترین بانک ها، شرکت ها و نهادهای دارای روابط سیاسی در برابر شکست محافظت می شوند، در حالی که کسب وکارهای کوچک و مردم عادی به حال خود رها شده اند. این سرمایه داری نیست این رفیق بازی است که خود را به جای تجارت آزاد جا زده است.
حبابِ همه چیز
ما اکنون در مراحل پایانی چیزی زندگی می کنیم که فقط می توان آن را «حباب همه چیز» نامید. سهام، اوراق قرضه، املاک، سرمایه گذاری های خصوصی و حتی اشیای کلکسیونی، همگی به دلیل سال ها نرخ بهره صفر و تسهیل کمی (QE) متورم شده اند. اما حباب ها دائمی نیستند. آن ها می ترکند. و وقتی می ترکند، پیامدها خطی نیستند، بلکه تصاعدی خواهند بود. کاهش همزمان ارزش چندین کلاس دارایی نه تنها ثروت های روی کاغذ را نابود می کند، بلکه اعتماد به نهادهایی که این جنون را ممکن ساخته اند نیز از بین می رود. این یک بحران مالی پیش رو جدی است.
هشدارهای تاریخ
منتقدان این گونه هشدارها را «حرف های ناامیدکننده» توصیف می کنند. با این حال، از سال 1379 شمسی، بازارها چندین فروپاشی را پشت سر گذاشته اند: فروپاشی دات کام، بحران اعتباری سال 1387، شوک بازار ریپو در سال 1397، سقوط پاندمی در سال 1399، بازار خرسی ناشی از تورم در سال 1401 و موج فروش ناشی از تعرفه ها در سال 1404. هر قسمت همان نقص را نشان داد سیستمی که به اعتبار ارزان اعتیاد دارد و به انضباط حساسیت پیدا کرده است.
الگوی این بحران ها برای هر کسی که بخواهد ببیند، کاملا روشن است. هر دوره رونق توسط همان دستگاه ساخته شده است نرخ های سرکوب شده، گسترش اعتبار و ریسک اخلاقی ناشی از حمایت های ضمنی فدرال رزرو. هر سقوط همان پوسیدگی را آشکار کرد. دوران دات کام نسلی از شرکت ها را تولید کرد که نه درآمدی داشتند، نه مدل کسب وکار و نه ارزش بازاری که از تولید ناخالص داخلی کشورهای میان رده بیشتر باشد.
شرکت Pets.com در بهمن 1378 حدود 82.5 میلیون دلار در عرضه اولیه خود جمع آوری کرد و تا آبان سال 1379 منحل شد. Webvan، ستاره تحویل کالا، 1.2 میلیارد دلار را سوزاند و سپس فروپاشید. این ها موارد استثنایی نبودند بلکه نتیجه منطقی یک جنونِ ناشی از اعتبار بودند.
امروز، ما در بخش های کلیدی سرمایه گذاری خصوصی، ارزش گذاری هایی داریم که مروجان دات کام را هم خجالت زده می کند. تفاوت اینجاست که حبابِ امروز محدود به سهام نیست. این حباب به طور همزمان به تمام طبقات دارایی نفوذ کرده است و دقیقا همین موضوع باعث می شود قیمت گذاری مجدد پیش رو به طور بالقوه فاجعه بار باشد و به یک بحران مالی پیش رو تبدیل شود.
بحران مالی پیش رو و تصفیه حسابِ مسکن
املاک و مستغلات که مدت ها پناهگاهی امن محسوب می شدند، اکنون مانند یک بمب ساعتی هستند. سال ها نرخ بهره پایین وام مسکن، میلیون ها نفر را به خرید خانه هایی با قیمت های بیش از حد ترغیب کرد. اما با افزایش نرخ بهره و کاهش قدرت خرید، شکاف ها در حال ظاهر شدن هستند. قیمت مسکن در بازارهای کلیدی در حال کاهش است. موجی از بازنگری در نرخ وام های مسکن با نرخ شناور در راه است و املاک تجاری با بحران اشغال و تامین مالی مجدد روبرو هستند. بازار مسکن در برابر جاذبه مصون نیست و وقتی سقوط کند، اعتماد مصرف کننده و ترازنامه های بانکی را با خود خواهد برد.
بازگشت پاولسون و آنچه نشان می دهد
وقتی هنک پاولسون وزیر سابق خزانه داری که بر طرح نجات سال 1387 نظارت داشت از بازنشستگی خارج می شود تا درباره ریسک های سیستماتیک هشدار دهد، سرمایه گذاران باید توجه کنند. پاولسون اخیرا نگرانی های خود را درباره شکنندگی سیستم مالی و مسیر ناپایدار بدهی های ایالات متحده ابراز کرده است. حضور مجدد او تصادفی نیست. این علامتی است که نشان می دهد کسانی که زمانی آخرین عملیات نجات را مهندسی کرده بودند، در حال آماده شدن برای بحران مالی پیش رو هستند. اما این بار، ابزارها ممکن است تمام شده باشند و صبر مردم نیز لبریز شده باشد.
رویکردی هوشمندانه تر
پادزهر این وضعیت، خوش بینی همیشگی نیست، بلکه مدلی است که مشتقات دوم رشد و تورم را اندازه گیری می کند یعنی نرخ تغییرِ نرخ تغییر. اینگونه است که سرمایه گذاران می توانند در بازارهای صعودی شرکت کنند و در عین حال از قتل عام بازارهای خرسی دوری کنند. امروز، ارزش گذاری ها فرض را بر کمال گذاشته اند: صلح در خارج، انرژی ارزان و نقدینگی بی پایان. با این حال، قیمت نفت رو به افزایش است، تنگه هرمز همچنان ناپایدار است و هیچ نشانی از سلامت مالی دیده نمی شود.
تمام شواهد موجود از سیاست های پولی فدرال رزرو گرفته تا سطح بدهی های جهانی، به یک نقطه مشترک ختم می شوند: پایداری سیستم فعلی به شدت در خطر است. سرمایه گذاران باید درک کنند که بازارهای مالی دیگر بر اساس متغیرهای اقتصادی سنتی حرکت نمی کنند، بلکه تابعی از تزریق نقدینگی و تصمیمات پشت درهای بسته هستند. آمادگی برای نوسانات شدید و محافظت از سرمایه در برابر کاهش قدرت خرید، تنها استراتژی منطقی در دنیایی است که در آن حباب ها به بخشی جدایی ناپذیر از واقعیت اقتصادی تبدیل شده اند.